داخلی آرشيو خبر
 
پایان یک عصر: اقدام امپریالیسم به ضد حمله و ادامه مبارزات ضدامپریالیستی چاوز
نویسنده: جیمز دی. کاکرافت James D. Cockroft ، مترجم: علی مفرح
کد مطلب: 578
 
عجز و ناکامی نظامی و دیپلماتیک امریکا در سراسر جهان، به همراه بحران مالی جهانی، موجبات تشدید تنزل سلطه امریکا بر جهان را فراهم کرده است. قطب‌های چندگانه قدرت و اعتلاء اتحادیه‌های جدید اقتصادی و جغرافیایی دارد جانشین تنها ابرقدرت جهان می‌شوند.
[دکتر جیمز دی. کوکرافت، دارای درجه پی‌.اچ‌.دی. از دانشگاه استانفورد، پرفسور دانشگاه دولتی نیویورک، برنده سه بار بورس تحصیلی فولیبرایت می‌باشد. او مؤلف ۵۰ کتاب درباره امریکا لاتین، امریکا، حقوق بشر، تاریخ پنهان است و جوایزی را نیز در این زمینه دریافت کرده است. دکتر کوکرافت همچنین یکی از بنیان‌گذاران شبکه روشنفکران، هنرمندان و فعالان اجتماعی "در دفاع از بشریت" می‌باشد.]
***
[این مقاله در واقع ترجمه متن کامل سخنرانی جیمز دی. کاکرافت است که تحت عنوان "در دفاع از بشریت"، برنامه میهنی: "افکار، برنامه‌های اجرایی و پیکارهای هوگو چاوز فریاس" در نهمین کنفرانس بین‌المللی شبکه روشنفکران، هنرمندان و فعالان اجتماعی در تاریخ ۲۵ مارس ۲۰۱۳ در کاراکاس / ونزوئلا ایراد گردید.]
***
این گفته رئیس‌جمهور اکوادور رافائل کورّه‌آ دایر بر این‌که ما "در عصر تغییر و دگرگونی" زندگی نمی‌کنیم بلکه در زمان "تغییر و دگرگون شدن عصر" زندگی می‌کنیم، گفته بسیار به‌جا و به حقّی است. بسیار واضح است که شاهد نزول نظام امپریالیستی و همچنین دگرگونی‌های تاریخی در تناسب نیروهای اجتماعی، طبقاتی و کشور ـ دولت‌ها می‌باشم. در عین حال شاهد ظهور جنبش‌های مردمی و "اقشارهای تحتانی" اجتماع هستیم ـ همان کسانی که هوگو چاوز فریاس مطلع‌ترین و مقبول‌ترین و وجیه‌ترین صدای‌شان بود. اکنون حتی برای نخستین بار در تاریخ کلیسای کاتولیک، دارای پاپی از امریکای لاتین هستیم!
عجز و ناکامی نظامی و دیپلماتیک امریکا در سراسر جهان، به همراه بحران مالی جهانی، موجبات تشدید تنزل سلطه امریکا بر جهان را فراهم کرده است. قطب‌های چندگانه قدرت و اعتلاء اتحادیه‌های جدید اقتصادی و جغرافیایی دارد جانشین تنها ابرقدرت جهان می‌شوند. قدرت اقتصادی گروه کشورهای "بریکس" (Brics،‌ مرکب از برزیل، روسیه، هندوستان، چین و آفریقای جنوبی) دارد افزایش می‌یابد و گروه کشورهای سلاک (CELAC) – "جامعه دولت های آمریکای لاتین و کارائیب" شامل ۳۳ کشور مستقل با بیش از ۶۰۰ میلیون نفر جمعیت در اکتبر ۲۰۱۱ در کاراکاس/ونزوئلا اعلام موجودیت کرد (م) - نیز دارند خود را تحکیم و تقویت می‌کنند.
دولت‌های امپریالیست با سرکوب جنبش‌های اجتماعی دست به مقابله با آن‌ها زده‌اند. آن‌ها با راه‌اندازی و دخالت در جنگ‌های کثیف استیلاجویانه برای اعمال کنترل بر منابع جهان، دست به نظامی کردن جهان زده‌اند. به این ترتیب، حق حاکمیت و استقلال کشورها، منجمله استقلال غذایی و حیات بشریت و کره ارض به خطر افتاده است.
رئیس‌جمهور چاوز، با اطلاع از این واقعیت‌ها، در حالی‌که با ملی کردن صنایع نفت و گاز طبیعی ونزوئلا درآمد کشور را افزایش داده و این درآمد قابل توجه را به‌جای این‌که برای طبقات ممتاز به‌کار رود برای اقشار کارگر و کشورهای قاره امریکا به‌کار می‌برد، دست به ایجاد راه‌های دیگری برای اتحاد مردم و کشورها و نوع جدیدی از سوسیالیسم به‌نام "سوسیالیسم قرن بیست و یکم" زد. پنج اصل او تحت عنوان "برنامه مام میهن دولت بولیواری سوسیالیستی" در واقع طریقی است (در راهی منحصربه‌فرد) برای ترقی و "بدیل دیگری برای جهان" که نشان‌دهنده این واقعیت است که می‌توان تدابیر و سیاست‌های دیگری را برای سازمان‌دهی جوامع انسانی و دستیابی به صلح جهانی در پیش گرفت و وجود این تدابیر و سیاست‌ها بسیار ضروری می‌باشد.

تغییر دوران در امریکای لاتین سرخپوستان و آفریقائی تباران:
از قیام جنبش‌ زاپاتیست ها در سال ۱۹۹۴ در مکزیک و از انتخاب شدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۸ به ریاست جمهوری ونزوئلا و از اجلاس تاریخی "دومین کنفرانس مردمی سران" در سال ۲۰۰۱ در ایالت کِبِکْ کانادا ـ باری از زمان وقوع این وقایع تاریخی تاکنون، دگرگونی ژرف "حیاط خلوت" امپراطوری امریکا را به لرزه درآورده است. در واقع ریشه‌های این تغییر و دگرگونی ـ به گونه‌ای که هوگو چاوز،‌ اوو مورالس ودیگر رهبران هم نظر آنها ـ توضیح داده‌اند در انقلاب ۱۹۵۹ کوبا نهفته است. همان انقلابی که هدف دیرپای تروریسم امریکا قرار دارد- تروریسمی که علیه "پنج قهرمان کوبایی" اعمال شده، همان ها که بدون دست زدن به خشونت به مبارزه اشتغال داشتند و از سال ۱۹۹۸ تاکنون در زندان‌های امریکا به سر می‌برند.
فهرست سازمان‌هایی که اخیراً ایجاد شده‌اند، در واقع منعکس‌کننده این "تغییر دوران" می‌باشند. این سازمان‌ها عبارتند از: سازمان سلاک (CELAC) ، بانک دل سور
del Sur Banco ؛ پول رایج جدید سوکره؛ سازمان آلبا ـ تی‌سی‌پی (ALBA-TCP)؛ شورای جنبش‌های اجتماعی آلبا و کشورهای دوست؛ شورای امنیت آمریکای جنوبی؛ سازمان یوناسور (UNASUR)؛ شبکه تلویزیونی تله‌سور؛ رادیوسور؛ پتروسور و پتروکاریب؛ و مرکوسور (که چاوز آن را قوی‌تر و پیشرفته‌تر ساخت).
اهداف و موفقیت‌های فرایندهای رفرمیستی (اصلاحاتی) و انقلابی ـ علی‌رغم محدودیت‌های ناشی از اشتباهات اجتناب‌ناپذیر در هر فرایند و استمرار وجود نظام سرمایه‌داری به اشکال مختلف ـ منعکس کننده "تغییر دوران" است که چاوز و دیگران سعی کردند آن راهدایت و رهبری کنند. این اهداف و موفقیت‌‌ها عبارتند از:
- اشکال جدید دولت ـ یکپارچه، مستقل، چند فرهنگی و اشتراکی.
- اشکال جدید شراکت مستقیم مردمی ـ مانند جوامع و مجالس مختلف در ونزوئلا ـ برای تحریر و تدوین قانون اساسی و سپس رأی دادن به آن.
- ممنوعیت ایجاد پایگاه‌های نظامی خارجی.
- اصلاحات ارضی و کشاورزی پایدار،‌ مانند نمونه‌‌ای که سازمان دهقانی کامپوسین‌ها (ائتلافی بین‌المللی از جنبش‌های دهقانی) به نمایش گذارده است.
- تأمین آب شرب به‌عنوان یک حق انسانی.
- به رسمیت شناختن حقوق "مردمان بومی"، آفریقایی‌تبار، و زنان.
- حقوق بشر و حقوق مام‌زمین (پاچاماما)، آن‌چنان که به رسمیت شناخته شد و مردمان بومی به‌عنوان حقوق لاینفک بشر برای آن مبارزه کردند.
- رسانه‌های ارتباطی و حق دسترسی به رسانه‌های جمعی
- تولید انرژی پاک.
- ریشه‌کن کردن گرسنگی، فقر و بی‌سوادی.
- طرد و دفع امپریالیسم، استعمارگری و جنگ.
- جایگزین کردن هدف دستیابی به "بهبود زندگی" به جای هدف دستیابی به رشد اقتصادی، به‌همان گونه که اوو مورالس و مردمان بومی به قوّت آن را به اجرا گذارده‌اند. و یا "حیات متوازن"، به همان‌گونه که چاوز آن را به‌عنوان "تضمین حداکثری بیمه خدمات اجتماعی،‌ ثبات سیاسی و سعادت و شادکامی" اعلام کرد.
- تحکیم و تقویت استقلال، همبستگی، آزادی و اتحاد و یگانگی مردمان مختلف.

حمله متقابل امپریالیسم و مقاومت مردمان مختلف:
امروزه حملات چند شاخه ای متقابل امپریالیست ها شامل ابعاد جدید امپریالیسم معاصر نشانه دیگری از تغییر دوران می‌باشد که عبارتست از اتکاء به استفاده از نیروی نظامی و به دنبال آن نظامی کردن جوامع مختلف. در (به قول مارتی) "امریکای ما"، پایگاه‌های جدید نظامی و همچنین تلاش‌های برای انجام کودتاهای نظامی و "غیرنظامی" دارد انجام می‌گیرد. "نیروهای ویژه" امریکا با بودجه بیش‌تری که کسب کرده‌اند به آزادی نامحدودی در بیش‌تر از ۷۰ کشور دنیا دست یافته اند. به‌علاوه ، امپریالیسم دست به جنگ‌های سایبری می‌زند و برای پخش اطلاعات جعلی بر رسانه‌های جمعی استیلا می‌یابد.
در عین حال، اعتراضات و مخالفان خود را، حتی پس از مرگ‌شان (مانند مورد چاوز) جنایت‌بار خوانده آن‌ها را سیاه‌نمایی و دیونمایی می‌کند.
در امریکای ما، دولت‌های امریکا و کانادا دارند ارتجاعی‌ترین دولت‌ها را تقویت می‌کنند ـ دولت‌هایی مانند گروه به اصطلاح "اتحادیه پاسیفیک" (مکزیک، کلمبیا، پرو، شیلی، هندوراس، گواتمالا، کاستاریکا و پاناما). امریکا به کنترل خود بر مستعمره‌اش پورتوریکو و بخشی از خاک کوبا ـ گوانتانامو که به نماد شکنجه طراز جدید بدل شده- ادامه می‌دهد. فرانسه و هلند به حفظ مستعمرات خود در امریکای لاتین ادامه می‌دهند و بریتانیای کبیر مصرّانه از کنترل خود بر جزایر مالویناس (به زعم انگلیس جزایر فالکلند) دفاع می‌کند.
معهذا، جنبش‌های مردمی مقاومت (غالباً به رهبری زنان و مردمان بومی) ـ و تا حدی کشورهایی که در آن نفوذ دارند ـ به مبارزه با حملات متقابل امپریالیسم ادامه می‌دهند. به‌عنوان مثال،‌از ۲۰ ژوئن تا ۲۲ ژوئن سال ۲۰۱۲، در زمان برگزاری کنفرانس سازمان ملل پیرامون توسعه پایدار، گروه ۲۰+ ریو، حدود ۰۰۰/۱۰۰ نفر از فعالین جنبش‌های اجتماعی دست به برگزاری "کنفرانس مردمی سران" زدند و طی آن بر اهداف فهرست فوق‌الذکر برای پایان دادن به بهره‌برداری استثمارگونه تجاری از مام زمین تأکید کردند.
هرچه جنبش‌های اجتماعی و کارگری متحدتر می‌شوند تهدیدات علیه امپریالیسم و همچنین بخت و اقبال دستیابی به اهداف بشری افزایش می‌یابد و به نظر من، این به این معنی است که باید، از طریق کنگره‌ها و گردهمایی‌های مردمی، گفتگوهای دو جانبه و احترام به اختلاف‌نظرهای فی‌مابین، به تفکر، تصوّر و ترسیم و برداشت‌های آزاداندیشانه، کثرت‌گرا از سوسیالیسم انترناسیونالیستی و شراکت دموکراتیک در آن بپردازیم. این فرایند از هم‌اکنون در تعداد‌ افزاینده‌ای از کشورها، آن هم در سطحی ناموزون و بیش‌تر مرکّب، آغاز گشته است. ونزوئلای چاوز،‌ مانند نطق‌ها و رفتار و کردار او، مثال‌های زیادی در رابطه با اعطاء اختیار و مسئولیت به سطوح پایین، و بیش از هر چیز مثال هائی درباره ایجاد و گسترش "مأموریت‌های اجتماعی" (برنامه‌های اجتماعی) با روحیه‌ای انسانی، در اختیار ما می‌گذارد.
‌از زمان وقوع "مبارزه اجتماعی ۲۰۰۱ کِبِکْ" جنبش‌های اجتماعی و کارگری به همراه صدای شورشی رئیس‌جمهور چاوز برنامه استیلاطلب امپریالیست‌ها به‌نام "منطقه آزاد قاره امریکا" را تقبیح کردند و شرایط را برای بسیج قاره‌ای مردم این قاره آماده ساختند تا اینکه توانستند برنامه "منطقه آزاد قاره امریکا" را در مار دِل پلاتا در آرژانتین در سال ۲۰۰۵ شکست دهند. در همین مبارزات بود که تلاش بیش‌تر برای اتحاد و یکپارچگی جنبش‌های اجتماعی شمال و جنوب صورت گرفت و به شکل ائتلاف‌های جدیدی مانند "گروه مشترک جنبش‌های اجتماعی دوستان کِبِک و سازمان‌های سلاک و آلبا" ظهور یافت. مراجعه کنید به:
www.oporrea.org/artualidad/n۱۹۴۵۵۹.html
http://www.aporrea.org/venezuelaexterior/n۲۲۴۸۶.html http://www.aporrea.org/internacionales/n۲۱۱۸۷۷.html
در حالی‌که بسیار واضح است که وجود این نوع آرمان‌ها ضروری می‌باشند در عین حال باید واقع‌بین نیز باشیم. ما می‌دانیم که ـ تا حدی به استثنای کوبا ـ در چارچوب اقتصادهای سرمایه‌داری زندگی می‌‌کنیم و دولت‌های جنوب به تعداد بسیار زیادی متکی به صادرات سوخت فسیلی و مواد طبیعی و خام می‌باشند.
ما همچنین می‌دانیم که در هر کشوری اختلافات حدّی داخلی و حتی اختلافات مرزی مابین کشورها وجود دارد. به‌علاوه، مشکلات وخیم در فرایندهای رفرمیستی و انقلابی امریکای ما و در داخل جنبش‌های اجتماعی ما وجود دارد. در عین حال، تنش‌هایی نیز مابین جنبش‌های اجتماعی و دولت‌های مترقی وجود دارد که باید این تنش‌ها را ـ به گفته خوزه مارتی "به نحوی همه‌جانبه و به نفع همه" ـ به تنش‌های خلاّق تبدیل کنیم. این کاری است که چاوز سعی داشت آن را انجام دهد. او همیشه تأکید داشت بر این‌که مردم باید خود را سازمان دهند و در جایگاه رهبری قرار گیرند. ما نیز، مانند چاوز، باید بیش‌تر بر انتقاد از خود و تفکر انتقادی و خلاّق تأکید کنیم.
من در این شک ندارم که مردمان قاره امریکا، که بسیج شده و مسئولیت پذیرفته اند، بار دیگر مسیر درست را انتخاب خواهند کرد. ما می‌دانیم که ضرورت دارد به شیوه‌ای دموکراتیک برنامه‌ای ضد-نولیبرال، ضدسرمایه‌داری، ضدامپریالیستی، طرفدار بومیان، ضدنژادپرستی و ضدپدرسالاری در چارچوب انترناسیونالیستی و انسانی تنظیم کنیم و در یک کلام، چشم‌انداز بولیواری قرن بیست و یکمی هوگو چاوز فریاس را فراهم کنیم.

--- پایان مقاله---
Share/Save/Bookmark